تبليغاتX
Bikarane-Sepehr
Bikarane-Sepehr



صدا



  بر روی تخته سیاه نقاشی می شد

*سکوت پرپر می کرد صدای بال پروانه را

  وعدالت در سردی ظلمت سوسومی زد

*در میان وهم وناامیدی

  روز در نبرد با شب پیروز شد

*داد مژده آواز را به صدا

  وداد*آن زمان که صدا بارنگ خون

 اشک شوق را به سوسن همسایه


پنجشنبه هفتم آبان 1388  توسط Bikarane-Sepehr  |

 

من کی هستم؟


من( دوشيزه مکرمه) هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان




قند توي دلم آب مي شود.





من :مرحومه مغفوره هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام



و احتمالاًهيچ خوابي نمي بينم.





من :والده مکرمه هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خود



شيريني 20 آگهي تسليت در۲۰ روزنامه معتبر چاپ مي کنند.





من :همسري مهربان و مادري فداکار هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري



اش البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ



مي رساند.





من :زوجه هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم



قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه فقط



بيست و پنج هزار تومان ، بدهد .





من :سرپرست خانوار هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون

قراضه اش از گردن حيران رد نشد وبراي هميشه در ته دره خوابيد.



من:خوشگله هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان

را بيهوده مي گذرانند.


من :مجيد هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد

و شوهرم مرا از پياد رو مقابل صدا مي زند.



من:ضعيفه هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم

حق ارثم را بگيرند.



من :بي بي هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و

نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.



من :مامي هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي

مي کند.


من :مادرهستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم چون آن روز

به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.



من :زنيکه هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن

ماشينش در پارکينگ مي شنود.



من :ماماني هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به

پدرشان نگويم.



من:ننه هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم

محکم مي کنم و نوه ام خجالت مي کشد.به دوستانش بگويد من مادربزرگش

هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.



من:يک کدبانوي تمام عيار هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و

کمربندش را روي شکم بر آمده اش جابه جا مي کند.



من :بانو هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش

نمي خواهد وقتش رابا من تلف بکند.



من در ماه اول عروسي ام؛ خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم،

عشق من، پيشي،قشنگم،عسلم، ويتامين و... هستم.



من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه

روي یقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، سليطه هستم.



من در محاوره ی ديرپاي اين کهن بوم ؛)دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار،

ابليس، شجره ،مثمره،اثيري،لکاته و...( هستم. دامادم به من) وروره جادو(

مي گويد.



حاج آقا مراوالده آقا مصطفي صدا مي زند.



من :مادر فولادزره هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.




مادرم مرا به خان روستا کنيز شما معرفي مي کند..



من کیستم؟


دوشنبه ششم مهر 1388  توسط Bikarane-Sepehr  |

 




جايي كه دو اقيانوس به هم مي رسند

هميشه فرصت خوبي ست
تا پائيز را يكبار ديگر تجربه كني
عروس هاي دريايي كه خودكشي كرده اند
پريان دريايي كه سياه پوشيده اند
ماهيان بزرگي كه راه خانه اشان را گم كرده اند

خواهي ديد
چگونه باد بي جهت
پرنده را
به آغوش بي رحم دريا مي كشاند
خواهي ديد
چگونه يك موج بلند
مي تواند سيلي گستاخي باشد
بر سپيدي كشتي بزرگي
كه بارها به دامانش گريسته اي !
جايي كه دو اقيانوس به هم مي رسند
ملاحي را مي تواني ببيني
كه سيگاري در دست دارد
و در هياهوي دريا
به نقطه اي نا معلوم نگاه مي كند

یکشنبه پنجم مهر 1388  توسط Bikarane-Sepehr  |